تبليغاتX
هذا یعنی لبیک یا حسین
بسم رب الحسین!
.

این پست برای معرفی و ثابت ست ؛ این وبلاگ رو دوسال پیش ساختم و با تمام تعلق خاطری که بهش داشتم چند وقت پیش، پاک کردم و امشب دوباره به نام خودم زدمش! فقط و فقط هم یک دلیل دارم"الم یعلم بآن الله یری". سوره ی علق آیه ی ۱۴

تمام ثواب سرپا نگهداشتن این وبلاگ رو تقدیم می کنم به روح عظیم امام خمینی رحمت الله علیه و تمام شهدای آزاده ی جهان؛ بخصوص شهید مصطفی مازح و شهید حسن باقری...

انشاءالله مقبول!

نکته: نقطه ای هم که اول هر پست می گذارم نماد و استعاره ایست از حدیث علوی.

التماس دعا.یا علی

+ نوشته شـــده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعــت2:20 تــوسط سین جیم |
چند نفر به یک نفر؟!... یا "یک مشت آدم (؟!) بی غیرت"
.

 

ساعت ده دقیقه به ۶صبحه.دستام یخ کرده... هوا سرد نیست.من از دیشب تب دارم...

دیشب

دیشب...

 

نیومدم زیادحرف بزنم.اومدم درد دل یا دل-دردمو بنویسم.نیومدم فقط به قالیباف فحش بدم و برم. که دنیا و آخرتش رو برباد داده ...همین طور هم پلیس۱۱۰... که مدت هاست به این نتیجه رسیده ایم که کارایی اش در صدد کار "ضدفرهنگی" است نه کار فرهنگی.

دیروزاز صبح همسرم نبودند و از حدود ساعت۴ هم بچه ها آمدند برای جلسه ی اسباب بازی ها و مهد... اذان مغرب و عشا را که زدند بساط جمع شد برای نماز. مامان زنگ زده بودن گفته بودن بابا حالش خوب نیست...ببین نماز مغرب و عشا همسرم زنگ زدن که دارن میان...گفتم اگر میشه وسط راه بمونن من با یکی از دوستان(به جای عمو مصطفی*)میام تا اتوبوس های بی آرتی و میام بالا...

خبر نداشتم که شبها به اسم شیفت "شبانه" ، اسلام و حیا و غیرت و حتی "عزت "برچیده میشود بساطش...

ساعت حدود ۹ونیم بود که بعد از کلی انتظار اتوبوس رسید. این همه بی آرتی بزرگ...جالبه دوست مان که اغلب از این مسیر استفاده می کنند گفتند "من نمی دونم چرا شبها این اتوبوس کوچیک ها رو میذارند"...

کارت زده بودیم هر دو نفر

دیدم اتوبوس عقب تر از حالت خاص ایستگاه بی آرتی ایستاد و به آقایون اشاره کرد بیاد از در بغل راننده سوار شید. خب یعنی چی؟... یعنی از قسمت "خانم ها"

و بعد هم تاکیدی نداشت که آقایون برند در قسمت خودشون... چون اتوبوس "شبانه" است.

 

شق دوم:

طاقت ندارم دیگه بنویسم.چون عکس ها هم باز نمیشه دیگه رمقی نیست که بمونم و بگم. فقط یادمه دیگه داغ کردم...

موضوع درد دست و پهلویی نبود که لای در گیر کرده بود...

موضوع "غیرت" بود...غیرت!

دیگه جوش آورده بودم وقتی این همه مرد سوار میشدن و ظاهر الصلات هم توشون بود و یکی شون دم نمیزد که بابا آقای راننده! دیگه جا نیست سوار نکن...این خانومها در رنج اند...

بعضی از خانومها که "هیچی " براشون مهم نیست و شاید عشق(حیف این کلمه) هم می کنند که...خاک بر سر بی لیاقت شون... اما من که تنها چادری روگرفته ی اتوبوس بودم -بعد از پیاده شدن دوستم- هیچ! اون خانومهای دیگه ای که بخاطر اضطرار سوار شده بودند هم معذب بودن

و راننده ی حیوان، فقط پول می شمرد. ما که سوار شدیم گفت "دویست تومن کرایه!" گفتیم کارت زدیم...کارتمم دستم بود و نشون دادم. گفت "هیچیش به من نمیرسه"...

بهرحال ما زیر بار دادن پول نرفتیم.

 

شق سوم:

زیاد باز نمیکنم بحث رو...کاری با اون آقایی که پیاده شد و کتکم زد ندارم...

کاری با اون آقای راننده ی بی همه چیز هم ندارم...

کاری با اون پسر مذهبی جوان هم ندارم که اولین نفر پیاده شد که مثلا سر من رو گل بماله که " آبجی کوتاه بیایید" و وایساد و کتک خوردنم رو تماشا کرد... بعد گفت "من به عنوان شاهد می مونم بذارید اتوبوس بره" !!!!!

کار با اون خانومی ندارم که تا از ایستگاه توحید همین طور تا سر چهارراه داد میزد و فحش نثارم میکرد که وایسادم که از "حق" دفاع کنم...

کاری با اون مامور بی شعور ندارم که وقتی اومد هرچی از دهنش در اومد بارم کرد...

کاری با مسئول پیگیری ۱۱۰ که باهام تماس گرفته بود ندارم که گفت اگر ناموس خودم بود این وقت شب نمیذاشتم بیاد تو خیابون... و بعدش هم گفت راه حل "منطقی" این بود که از "اتوبوس " شکایت می کردید!!!!! من میگم آقا! مشکلم با این "شبانه" بودن هاست....

با هیچ کدوم ازین ها حتی اون پسره یقه چاکی که اگر نمی ترسید ازون هم جلو تر میومد...ندارم که درمورد چادرم هرچی خواست گفت....

حتی با اون پیرمرد ظاهرالصلاتی که آخر سر نزدیک بود.... با هیچ کدوم کاری ندارم...

حتی با اون پیرزن(کفتال!ی) که گیر داده بود که بهم فحش بده از بالای ایستگاه و وقتی همسرم اومد هی شروع کرد با دست متوجهش کردن و هی دست می زد به کتف و بازوی همسرم که توسط این آدم نما دوره شده بود که بگن زنت فلان و بهمان... و با تندی من مواجهه شد که خانوم! دست به همسرمن نزن! ....همین خانومی که مشکلش این بود که تو شونه ات درد گرفته چشمت کور! واسه دیه این همه آدم رو معطل کردی؟!پس بگو "دیه" میخوای...

بگو "پول" میخوای....

با هیچ کس کاری ندارم.با اون همه آدمی که تا تو اتوبوس بودن لال بودن و یکهو دوره م کردن و یکی ازون وسط گفت "خانوم همه بر علیه تو ان! " و من رو محکوم کرد به....

 

فقط با اون سه چهارتا پسر به ظاهر مذهبی کار دارم...

که دیرتر از همه پیاده شدن که ببینن چه خبره....

این یکی پسره-رو کشیدن کنار که موضوع چیه؟!... یکی شون که پیرهن آبی روشن تنش بود (علت داشت که خوب خاطرم مونده.موقع سوار شدن دید اوضاع رو ولی جیک نزد/با این ظاهرش....) از بالای ایستگاه که ایستاده بود داشت حدیث از "رسول الله" میخوند راجع به "حق الناس"... و در تقبیح کار من

و یکهو جمعیت رو یکی شون (همین به ظاهر مذهبی هایی که تو فاطمیه لباس سیاه می پوشن و هیات میرن و فحش میدن به -به قول خودشون- بچه سوسول هایی که آهنگ تو ماشین شون روشنه..)شکافت و داد زد سرم که خانوم! حق الناسه این همه آدمه! از چادرت خجالت بکش...

 

 

 (پ.ن/ توضیح عکس: عکس ها و مخصوصاًاین عکس آخر ماجراست که من به درخواست همسرم از جلوی اتوبوس رفتم کنار ورفتم تو ایستگاه و خیلی از افراد متفرق شده بودن و این آخر داستانه که همسرم رو دوره کرده بودن و مخصوصاً با برخورد ناجور پلیس با من راننده شیر شده بود و...)

 

دیگه خسته شدم.

از توحید تا مدرس با صدای خراشیده ام شرح "ما-جرا"   کردم برای همسرم و بعد زار زدم... "یا زهرا" ...."یاعلی"....

از دم بیمارستان رفتم صورتمو آب زدم و رفتیم تا یه "مرد زخم خورده"ببینم و دلمون واشه...

هم من...هم همسرم که داغون بود از حوادث / که هنوز گیج بود از دست به یقه شدن با راننده ای که تهدیدم کرده بود"هرجا باشی گیرت میارمو..."

 

آسانسور خراب وبد و از پله ها بالا می رفتیم برای دیدن یه "مرد"...

دیدن کسی که تحسینش می کنم و عاشقانه دوستش دارم چون هیچ وقت زیر بار ظلم نرفت...

وقتی بابا با اون پیرهن سیاه-نانو-ش داشت نماز میخوند و از رو ویلچر نگاهش کردم...اشکام بی اختیار سرازیر شد...همسرم ترسید و نگاه قرمزش بهم نگران شد...

.

بازوم میسوزه

کبود نشده/ ولی...

هنوز کابوس دستهای اون مرد میان سالی که با پرخاش هلم میداد و میزد به سینه ام که از جلوی اتوبوس برم کنار خاطرم هست و دست های مات و ماست اون پسر مذهبی که کیف مشکی دستی ش رو بی اعتنا گرفته بود و حتی یک "فشار" به دسته ی کیفش نداد که حس کنم "مرد"ی اونجاست...

هنوز کابوس این که من هم مجبور شدم با مشتم زیر چادر و موبایلی که دستم بود که به همسرم و به پلیس زنگ بزنم، ضربه می زدم به اون مرد و فریاد میزدم به من دست نزن! تو مرد نیستی...مرددددددد

و رو به راننده گفتم من پدرت رو درمیارم....وایسادید نگاه می کنید.... بیچارت می کنم... و بغض خفه م میکرد...

 

.

 

شق نداره دیگه حرفم...

شق...

 

بیایید....

بیایید بگید کارم "منطقی" نبوده که راه اتوبوس رو بستم و به شکایات شهرداری زنگ زدم که بفهمم این طرح"شبانه" که آدم رو یاد دیسکو و بار و کاباره میندازه از کجاست؟!

که زنگ زدم به پلیس که حافظ "عموم" مردمه...

که خواستم همه بفهمند بین این همه نامرد یه "زن" هست که اعتراض می کنه به این وضع...

بیاید...

بگید که منطقی نیستم. بگید عصبی ام. بگید خشن ام....

من یه خانم ۲۳ساله ی متاهلم... که دیشب چشمای همسرم یا قرمز بود یا خیس...

هی تو ماشین می گفت "آخه چند نفر به یک نفر" ؟!!؟!

...

جناغ و سینه و "دلم" از بغض می سوزه... بازوم خراشیده شده...

اما هیچی مثل داغی نیست که به روحم زده شده...

"حق الناس"...

حق الناس !!!!!!!!!!

 

 

 

پ.ن: عکس های درگیری رو میگذارم ولی شماره ی ماشین دیگه به چه درد میخوره وقتی همه ی اتوبوس های "طرح شبانه" همین اند...

موبایلم از دیشب حدود ساعت ۱۲ونیم خاموشه/تلفن رو هم میکشم/نه برای پایان نامه م  بیمارستان میرم و نه خدمت استاد راهنما برای امضا ی نامه! از توحش این انسان نما ها...از ترس دیدن این به ظاهر آدمها دیگه نمیخام بیرون برم...نمی خوام هیچ کس رو ببینم... از دیشب باز پهلوی راستم و کمرم سنگ شده... "رگه های عصبی" م گل کرده... ظاهراً من نباید نه تو این شهر زندگی کنم نه بین این مردم...

طاقت ندارم

طاقت ندارم

دیروز حرص میخوردیم بابت این لینک و نسلی که با این داستان ها بزرگ میشن:

http://www.daryaft.org/index.php?option=com_content&view=article&id=6&Itemid=12

 

البته این لینک که خوب بودو تو بچگی ما هم بود این داستان و الان این آقایون ثمره ی همین داستان هان... ولی یکی دیگه  بود داستانش وحشتناک بود : "خاله سوسکه پرداره اگرچه شوهر داره!!! "

وماجراش این بود که شب عروسی آقاموشه غصه میخوره که چرا خاله سوسکه پر زد و رفت... ؟!؟!

 

 

 

 

 

پ.ن۲: دیگه نه نت میام/ نه هیچ سایت کوفتی یی میرم. همه مون "بش" میزنیم.بش...

حالم اصلا خوب نیست...

من نه دختر پیغمبر بودم...نه داغ پدر داشتم... نه حتی...

فقط  هم فشار بین در و دیوار رو فهمیدم و هم "چند نفر به یک نفر"... و  هم با مسیج های آخر شبم- که با مداحی یی که بعد از بیمارستان گوش میدادیم و از جلوی اون "گنبد آبی خاموش" رد می شدیم- به مهسا و رضوان متوجه شدم یه موضوع دیگه رو هم فهمیدم...

دوره کردن "علی ابن ابی طالب"... که علی ! حق الناسه! بگو زهرا حقش رو بره از خلیفه بگیره! به ما چه ؟!

یا علی! حق الناسه... بگو ما از صدای گریه ها در آزاریم...

یا علی!

حق الناسه....

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعــت6:0 تــوسط سین جیم |
"هادی"
 

.

 

 

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا

 وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ

خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ

اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ

وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ

وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ

وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ

وَمِنْ هَؤُلَاء مَن يُؤْمِنُ بِهِ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ

وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ

بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ

وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ

أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُّسَمًّى لَجَاءهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ

يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ

يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ

وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ

خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ

الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا

لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ

لِيَكْفُرُوا بِمَا آتَيْنَاهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

 

 

 http://www.aviny.com/Quran/Arabic/chapters/29.aspx

 

 

 

حرفهایم را در "دوئل" زدم. خستگی هایم را مجال نوشتن نیست.........................................

صدایم بریده است از بس "داد زده" ام...

قرار شده دوستان به وبلاگ بیشتر رسیدگی کنند. قولم را...دینم را... ادا کردم. خوبی بدی........

 می خواهم سعی کنم...فقط سعی کنم که "سکوت"...

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

........................................................................................................................................

........................................................................................................................................

........................................................................................................................................

........................................................................................................................................

کسی در گوشم می گفت: جگر شیر نداری سفر عشق مرو........................................................

........................................................................................................................................

می خواهم اینجا "امضا بدهم" و بنویسم:..............."سارا جگر ندارد"...........................................

"سارا دیگر جان ندارد"..........................................................................................................

..................................................................................................................."سارا مُردْ.".....

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعــت2:29 تــوسط سین جیم |
نصيحتِ پدرانه (وظیفه داشتم بیام بنویسم)
 

.

 

به جامعه نگاه كنيد، ببينيد جامعه به چه چيزى احتياج دارد؟ اينها چيزهائى نيست كه امروز براى امثال شما جوانها - كه الحمدلله باسواديد، بافهميد، بابصيرتيد - مخفى باشد. امروز مردم ما بحمدالله سطح فكرشان بالاست، ملت ما بلوغ فكرى دارد؛ شما جامعه‌ى مداح هم همين جور. شما ميدانيد مردم به چه چيزى احتياج دارند. امروز مردم به دين، به اخلاق، به ايمان راسخ، به بصیرت ، به شناخت دنيا، به شناخت آخرت احتياج دارند؛ همه‌مان احتياج داريم. اينكه ميگوئيد فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها) در محشر وارد ميشود، فضاى محشر تحت تأثير عظمت دختر پيغمبر قرار ميگيرد، بايد محشر را بشناسيم، قيامت را بشناسيم، هيبت جلال الهى را در محشر بدانيم؛ اينها معرفت ميخواهد، اينها آگاهى ميخواهد؛ قرآن هم پر است از بياناتى كه اين معانى را به ما نشان ميدهد، روايات هم همين جور. اينها را با زبان شعر، با همان هنرى كه در شما هست، بيان كنيد.

ميدانيد هميشه شروع يك كار، خيلى سخت است. وقتى كار شروع شد، روى غلتك افتاد، آسانتر ميشود. از يك جامعه‌ى جاهلِ متعصبِ دور از اخلاقِ گرفتار انواع و اقسام فساد، پيغمبر بتواند يكى مثل عمار را بيرون بياورد، يكى مثل ابوذر درست كند، اينها مگر كار آسانى است؟ پيغمبر چه كار كرد؟ اين دنده‌ى سنگينى كه توانست اين موتور را به راه بيندازد، چه بود؟ آيات مكى را نگاه كنيد؛ در درجه‌ى اول، ذكر قيامت، ذكر عذاب الهى، ترساندن از نقمت الهى براى كافران و دُوران و كوران است؛ اينها بود كه آن تكان اول را به مردم داد. ما از اين نكته نبايد غفلت كنيم. شفاعت به جاى خود محفوظ، محبت به جاى خود محفوظ، ولايت به جاى خود محفوظ؛ اما خداى متعال، هم رحمت دارد، هم سخط دارد. سخط الهى را هم به ياد خودمان بياوريم؛ اول به ياد خودمان، بعد به ياد مردم. اين است كه دلهاى ما را تكان ميدهد، اين است كه ما را از اعماق جهالتها و ماديگرى‌ها و گرفتارى‌ها بيرون ميكشد؛ اينها جزء نيازهاى ماست. دنيا را بشناسيم، آخرت را بشناسيم، وظيفه را بشناسيم، جهاد را بشناسيم.

امروز ملت ما يك ملت تازه متولد شده‌ى در دنياى گرفتار است، با يك خلقت ديگر، با يك هيئت ديگر، با يك شاكله‌ى ديگر، با ابعاد وجودىِ نو. در دنيائى كه همه‌ى عوامل براى دور كردن دلها و مردم از معنويت بسيج شده بودند و تلاش ميكردند و همچنان ميكنند، يك ملتى متولد شده است با زيربناى ايمان؛ اين چيز كمى است؟ اين مثل الماس ميدرخشد. هيچ لازم نيست ما پيرايه ببنديم؛ مثل خورشيد نورافشانى ميكند. ما يك چنين ملتى داريم. هم معنويت، هم آگاهى‌هاى دنيوى، هم زيور دانش، هم تلاشهاى سياسى، هم كار درست تبليغى، هم سازندگى خود، هم سازندگى جامعه، هم رسيدن به بناى اقتصادى، هم رسيدن به بناى اخلاقى؛ اينها همه جزو كارهاى ماست. شما نگاه كنيد ببينيد در اين بخشهاى گوناگون و متنوع، چه كار ميتوانيد بكنيد؛ چقدر ميتوانيد آگاهى بدهيد. شاعر ما متوجه به اين نقاط باشد، گوينده‌ى ما متوجه به اين نقاط باشد، مداح ما همين جور؛ ببينيد چه اتفاقى مى‌افتد.

اگر سرمايه‌هائى را كه در اختيار داريم، درست بشناسيم و به كار ببريم، بى‌نيازترين خلق خدا، ملت ما و مسلمانها خواهند بود. همين نماز، يكى از سرمايه‌هاست. نماز را ميخوانيم، با غفلت عبور ميكنيم؛ مثل اين است كه يك انسان مبتلا به فقر غذائى، كمبود ويتامين، كمبود پروتئين، محتاج مواد لازم، به يك جعبه‌اى دسترسى پيدا كند كه پر از همه‌ى اين موادى است كه او احتياج دارد؛ بعد آن را بو كند، كنار بگذارد! خب، باز كن، بخور، استفاده كن، نيرو را بفرست به بدن خودت؛ همين طور بو ميكنى، ميگذارى كنار؟! حالا آنهائى كه اصلاً اعتناء نميكنند، هيچ. ما نماز را همين طور بو ميكنيم، ميگذاريم كنار! كلمه كلمه‌ى نماز درس است، كلمه كلمه‌ى نماز حال است؛ اگر قدرش را بدانيم. روزه همين جور است، زكات همين جور است، جهاد همين جور است، تعاليم دين همين جور است؛ مداحى شما هم همين جور است. مداحى شما هم جمله جمله‌اش، كلمه كلمه‌اش ميتواند مغذى باشد؛ ميتواند مستمع را رشد بدهد. خب، اين يك بحث مربوط به مداحى بود.

يك بحث هم مربوط به فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها) است. من حقيقتاً، نه به عنوان تعارف، نه به عنوان يك حرفِ هزاران بار تكرار شده، واقعاً قاصرم؛ زبان قاصر است، دل قاصر است، ذهن قاصر است كه بخواهد از اين مقام بلند تعريف و تجليل كند؛ اين موجود انسانى، اين دختر جوان، اين‌همه فضيلت، اين‌همه درخشندگى، اين‌همه كبريا و عظمت؛ كه كسى مثل پيغمبر وقتى فاطمه‌ى زهرا بر او وارد ميشد، «قام اليها»؛(4) نه فقط بلند ميشد، بلكه بلند ميشد و به سمت او ميرفت. يك وقت يكى وارد اتاق ميشود، شما به احترامش بلند ميشويد؛ يك وقت كسى وارد اتاق ميشود، شما با اشتياق به طرفش ميرويد. اينها مگر شوخى است؟ اين بحثِ پدر - فرزندى نيست. پيغمبر خدا اينجور از فاطمه‌ى زهرا تجليل ميكند؛ رضاى او را رضاى خود، رضاى خود را رضاى خدا؛ سخط او را سخط خود، سخط خود را سخط خدا اعلام ميكند؛ اينها مقامات فاطمه‌ى زهرا است. آن زندگى با اميرالمؤمنين، آن تربيت آن فرزندان. خب، مگر ميشود درباره‌ى اين بزرگوار، امثال ما حرف بزنيم؟

با همه‌ى اينها، اين بزرگوار الگوست؛ نكته اين است. ائمه‌ى ما (عليهم‌السّلام) كه بدون ترديد رتبه و مقامشان از ملك و فرشتگان مقرب خدا بالاتر است، جورى زندگى نكردند، جورى حرف نزدند، جورى مشى نكردند كه از دسترس ما خارج باشند؛ نه. به فرموده‌ى مرحوم علامه‌ى طباطبائى، مِثل آن كسى است كه روى قله‌ى كوه ايستاده است، به مردم ميگويد بيائيد اينجا؛ به سمت خود، به سمت قله، به سمت اوج فرا ميخواند. اينجورى نيست كه اينها مثل برجستگان دروغين دنياى مادى و داراى معنويتهاى قلابى، بروند توى برج عاج و اتاق شيشه‌اى بنشينند، كسى به اينها دسترسى نداشته باشد؛ نه، ميگويند بيائيد، بيائيد. راه همين است؛ ما بايد دنبال ائمه راه بيفتيم؛ زندگى آنها الگوى ماست. بله، «الا و انّكم لا تقدرون على ذلك»؛(5) ما مثل آنها نميتوانيم حركت كنيم؛ ما لياقت اين را نداريم، طاقت اين را نداريم؛ اما ميتوانيم آن راهى را كه آنها رفتند، مسير زندگى‌مان قرار بدهيم؛ اين را جهت قرار بدهيم، در اين جهت حركت كنيم.

نكته‌ى سوم مربوط به مناسبت امروز است؛ روز زن. امام (رضوان الله عليه) در يك بيانى خطاب به زنها ميفرمودند: اينكه شما قبول كرديد روز ولادت فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها) روز زن باشد، اين براى شما مسئوليت و تكليف به وجود مى‌آورد. روز شما، روز زن، روز مادر، روز فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها) است؛ معناى اين چيست؟ اين يك حركت نمادين است؛ اين كار، سمبليك است. معنايش اين است كه زن بايد در اين صراط حركت كند؛ عظمت و جلالت و علوّ مقام و مقدار براى زنان در اين راه است؛ راهى كه در آن تقوا هست، عفاف هست، دانش هست، نطق هست، ايستادگى در ميدانهاى گوناگونِ محتاج ايستادگى هست، تربيت فرزند هست، زندگى خانوادگى هست؛ همه‌ى زينتها و فضيلتهاى معنوى در آن هست؛ زنان بايد در اين جهت حركت كنند.

خوشبختانه زنان جامعه‌ى ما حقاً و انصافاً نه فقط در انقلاب ما، بلكه از گذشته هم همين جور بوده است؛ زنان متدين ما در ميدانهاى گوناگون و در همه‌ى قضايا جزو پيشروان بودند. قبل از شروع مبارزات تند مشروطيت، زنها در ميدان بودند. در يك برهه‌اى، مبارزات مشروطيت آرام بود؛ بعد شدت پيدا كرد، كه همه وارد شدند. آن وقتى كه هنوز همه وارد نشده بودند و در واقع فقط يك عده‌اى از علما و خواص دنبال اين قضايا بودند، زنها بلند شدند، يك اجتماعى تشكيل دادند، آمدند اينجا سر راه حاكم و زمامدار وقت را گرفتند، او از دست اينها فرار كرد، رفت در كاخش مخفى شد! رفتند آن طرف، فراش‌باشى‌هاى دستگاه حكومت، اينها را كتك زدند. آن زمان با چادر و چاقچور وارد ميدان شده بودند. اكثر قريب به همه‌ى شماها چاقچور را نديده‌ايد. چادر و چاقچور و روبند، نوع بسته‌ى حجاب اسلامى - ايرانى بود. با آن حالت، اينها وارد اين ميدان شدند. حالا يك عده‌اى خيال ميكنند زن تا وقتى كه بى‌حجاب نباشد، بى‌اخلاق نباشد، نميتواند در ميدانهاى گوناگونِ اجتماعى و سياسى وارد شود. در همين انقلاب خود ما، در بعضى از نقاط كشور، زنها زودتر از مردها اجتماع راه انداختند، در خيابانها حركت راه انداختند و مقابله كردند؛ كه ما اطلاع قطعى داريم. در دوران انقلاب همين جور، در مبارزات گوناگون بعد از پيروزى انقلاب همين جور، در جنگ تحميلى همين جور.

بارها من اين را گفته‌ام؛ در زيارت خانواده‌هاى شهدا، اغلب اوقات مادران شهيد را شجاع‌تر و مقاوم‌تر از پدران شهيد يافتم. مگر محبت مادر را ميشود با محبت پدر مقايسه كرد؟ روح لطيف زنانه، آن هم نسبت به جگرگوشه، اين را پرورش بدهد، بزرگ كند مثل دسته‌ى گل، بعد راضى بشود كه او برود ميدان جنگ و به شهادت برسد؛ بعد براى اينكه جمهورى اسلامى دشمن‌شاد نشود، بر جنازه‌ى او گريه هم نكند! كه بنده مكرر به اين خانواده‌هاى شهدا گفتم گريه كنيد؛ چرا گريه نميكنيد؟ گريه ايرادى ندارد. گريه نميكردند، ميگفتند ميترسيم جمهورى اسلامى دشمن‌شاد شود. «زن مگو، مردآفرين روزگار».(6) زنهاى ما اينهايند؛ امتحان خوبى دادند.

البته انسان در معرض آسيب است؛ مردها در معرض آسيبند، زنها در معرض آسيبند،
جوانها در معرض آسيبند، پيرها در معرض آسيبند؛ عالِم، جاهل، همه در معرض آسيبند؛ «و المخلصون فى خطر عظيم». كو حالا مخلص؟ همه‌ى ما زير اين استاندارد قرار داريم. اگر به حد استاندارد هم برسيم، مخلص هم بشويم، تازه «فى خطر عظيم»! خب، بايد مراقب باشيم. دشمنان دنياى ما، دشمنان آخرت ما، دشمنان عزت ما، دشمنان نظام جمهورى اسلامى، از نقاط ضعف ما استفاده ميكنند؛ از حس شهوت ما، از حس غضب ما، از قدرت‌طلبى ما، از علاقه‌ى ما به جلوه‌فروشى و خودنمائى؛ بايد مراقب باشيم. بانوان عزيز هم بايد مراقب باشند، دخترهاى جوان هم بايد مراقب باشند.

اين زندگى ميگذرد؛ لذات و سختى‌هايش همه به طرفةالعينى ميگذرد. شما در دوره‌ى جوانى، اين حرف را درست نميفهميد. انسان در دوران جوانى خيال ميكند دنيا ثابت است، ساكن است، هميشه همين جور است؛ به سن ما كه رسيديد، يك نگاه ميكنيد، مى‌بينيد دنيا عجب سريع ميگذرد؛ چشم به هم ميزنيد، گذشته. خب، آن طرف: «و انّ الدّار الأخرة لهى الحيوان»؛(7) زندگى و حيات، آنجاست. «ذلك الّذى يبشّر الله عباده»(8) - كه امروز در آيات كريمه ميخواندند - بشارتهاى الهى آنجاست. هم براى آنجا، هم براى حفظ عزت كشور و پيشرفت كشور، وضع حجاب را، وضع عفاف را، وضع تقيدات و پايبندى را خانمها بايد مراقبت كنند؛ اين وظيفه است. خودنمائى و جلوه‌فروشى، يك لحظه است و آثار سوء آن براى كشور، براى جامعه، براى اخلاق، حتّى براى سياست، آثار مخرب و ماندگار است؛ در حالى كه ملاحظه‌ى عفاف، ملاحظه‌ى حدود شرعى در رفتار و حركات بانوان، اگر چنانچه سختى‌اى داشته باشد، سختىِ كوتاهى است، اما آثارش، آثار عميق و ماندگارى است. خود خانمها خيلى بايد مراقبت كنند مسئله‌ى حجاب را، مسئله‌ى عفاف را؛ وظيفه‌ى آنهاست، افتخار آنهاست، شخصيت آنهاست.

حجاب مايه‌ى تشخص و آزادى زن است؛ برخلاف تبليغات ابلهانه و ظاهربينانه‌ى ماديگرايان، مايه‌ى اسارت زن نيست. زن با برداشتن حجابهاى خود، با عريان كردن آن چيزى كه خداى متعال و طبيعت پنهان بودن آن را از او خواسته، خودش را كوچك ميكند، خودش را سبك ميكند، خودش را كم‌ارزش ميكند. حجاب وقار است، متانت است، ارزشگذارى زن است، سنگين شدن كفه‌ى آبرو و احترام اوست؛ اين را بايد خيلى قدر دانست و از اسلام بايد به خاطر مسئله‌ى حجاب تشكر كرد؛ اين جزو نعمتهاى الهى است.

به هر حال در اين زمينه‌ها هم بحث زياد است. اميدواريم خداوند متعال به شما و به ما توفيق بدهد تا بتوانيم آنچه را كه وظيفه‌ى ماست، انجام بدهيم. ان‌شاءالله سال آينده اگر زنده بوديم و توانستيم در جمع شما شركت كنيم، جمع مداحان احساس كنند كه در همين جهتى كه عرض شد، قدمهاى بلندى را جلو گذاشته‌اند.

والسّلام عليكم و رحمةالله‌

 

 

سین جیم:

این سخنرانی بسیار شیوا و عالی را کوتاه کردم(ابتدای سخن را برداشتم) و حتی آنقدر ظریف و دقیق است که چیزی هم به آن اضافه نمی کنم برای توصیف و تفسیر و تشریح

ولی قطعاً تامل و تعمق و تفکر فراوانی میخواهد. چند پیوند هم میگذارم حتماً مطالعه کنید.

فقط به یک نکته اشاره میکنم؛ این که امام خامنه ای در ابتدای صحبت ها "مادح" را وصف میکنند و در نهایت صحبت از "جمع مداحان" می خواهند که تا سال آینده قدمهای بلندی گذاشته باشند، پس....

 

التماس دعا

یا حق

 

پ:  http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=19808

پ۲:  http://farsi.khamenei.ir/roadmap-content?id=18506

پ۳:   http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=19301

 

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعــت20:14 تــوسط سین جیم |
السلام علی مرمّل بالدماء ، مقطّع الاعضاء
اعوذ بالله من نفسی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فسمع الاطفال ینادون العطش العطش.فرکب فرسه و اخذ رمحه و القربة و قصد نحو الفرات...

فلما اراد ان یشرب غرفة من الماء "ذکر عطش الحسین و اهل بیته"

 

يا نفس من بعد الحسين هوني      وبعده لا كنت أن تكوني
هذا الحسيـن وارد المنــــــون     وتشربيـن بارد المعيـــن

 

فرمی الماء و ملاء القربة و حملها علی کتفه الایمن و توجه نحو الخیمة فقطعوا علیه الطریق و احاطوا به من کل جانب...

لا أرهـب الموت اذ المـوت زقـا      حتى أواري في المصاليت لقى
نفسي لسبط المصطفى الطهر وقا    إني أنا العبـّاس أغـدو بالســــــقا
ولا أخاف الشرّ يــوم الملتقى



 

 

بچّه ها می گویند: هرچه بشود ، بشود؛ عبّاس زنده است. مرد توانا زنده است اما یک وقت رسید که عبّاس آمد گفت"قد ضاق صدری" دلم تنگ شده است.*

فبکی الحسین بکاء شدیدا ثم قال یا اخی انت صاحب لوائی و اذا مضیت تفرق عسکری. فقال العبّاس قد ضاق صدری و سمئت من الحیاة و ارید ان اطلب ثاری من هوءلاء المنافقین...

والله ان قطعتـم يميني      انّي أحامي أبداً عن ديني
وعن إمام صادق اليقين       نجل النبيّ الطاهر الاَمين

 

 

دیروز رحلت جانگذاری ام الادب بود.

خواستم اولین بار به رسم"مادری" ، این چنین شروع کنم؛

انشاءالله مقبول افتد.

بخوانید اضافات:

 *: از روضه های مرحوم آیت الله فلسفی

http://basiji57.parsiblog.com/Posts/39/%d8%a8%d9%87+%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa+%d9%88%d9%81%d8%a7%d8%aa+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%86%d9%8a%d9%86+%d8%8c+%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%af%d8%a8/

http://alkafeel.net/persian/abbas/1/6.html

+ نوشته شـــده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعــت7:8 تــوسط مادر بچه هااااا |
سین جیم: والسلام علیکم و رحمت الله
 

.

 

امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

 

سکوتت را بیشتر کن

تا اندیشه ات بیشتر شده و قلبت نورانی گردد

و مردم از دستت در امان باشند...

 

 غررالحکم/ ح۴۲۵۲ / ص۲۱۶

 

 

پ.ن(چهارشنبه شب ساعت ۲۳:خورده ای):

بابا دیشب بیمارستان بستری شدن

امشب با همسرم رفتیم و نماز مغرب و عشارو هم اونجا بودیم

همسرم میگفت نیار این عکس علامه مصباح رو...گفتم نه! بابا به من هیچی نمیگه...میارم میذارم تو اتاقش...

اول دو تا از لیست های کف-دستی جبهه پایداری رو گذاشتم بالاسر بابا

ولی در آخر یکی رو چسبوندم رو یخچال/یکی رو هم گذاشتم همون بالاسر...

یه رو با عکس امام خمینی و امام خامنه ای/یه رو هم با عکس علامه مصباح...

گل ها رو گذاشتم تو بطری آبی که از تو ماشین آورده بودیم؛حتی ماشین رو کنار ماشین بابا پارک کردیم...بیمارستان "همیشگی"...

 

الهی عاقبت بخیر شیم.

الهی.

 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعــت19:25 تــوسط سین جیم |
آلبوم دلصدا

دمو تصویری آلبوم دلصدا
...
آلبوم موسیقی دلصدا از جمله آلبومهای موسیقی در مورد هشت سال دفاع مقدس است. میثم حسنی مجری طرح آلبوم “دلصدا” در گفت و گو با ندای انقلاب درباره چگونگی تولید و تنظیم این اثر گفت:
آلبوم دلصدا اولین آلبوم با ویژگی منحصر به فرد با موضوعیت دفاع مقدس است که در این اثر از ۷خواننده به نام های محسن چاووشی، فرزاد فرزین، بهنام صفوی، شهاب رمضانی ، مهدی یغمائیان،شاهد صادقپور، فریدون آسرائی کمک گرفته شده است .
این البوم به کمک دفتر مطالعات بشارت تهیه شده است که از روز سه شنبه مورخ ۹۰/۱۲/۱۶ در بازار توزیع شد.
میثم حسنی علت انتخاب این خوانندگان را نزدیکی افکار و آثار آنان با فضای دفاع مقدس و تمایلات شخصی آنها برای همکاری در این پروژه اعلام کرد .
این کار از اردیبهشت ۹۰ انجام شد که با تلاش دوستان و خوانندگان محبوب به کاری فاخر و در خور دفاع مقدس تبدیل شده است.
وی افزود:روز دوشنبه مراسمی برای رونمایی از این اثر فاخر در سالن هتل سیمرغ تهران در نظر گرفته شده است که با حضور همه خوانندگان از این اثر رونمایی می شود.
ویژگی های این اثر بسیار مبتکرانه بوده که تمام آلبوم با موضوعیت دفاع مقدس جمع بندی شده که در یک پکیج زیبا ارائه می شود .
این آلبوم با در نظر گرفتن حرمت هشت سال دفاع مقدس به نوعی بسیار جوان پسند نیز هست.
مجری این طرح عنوان کرد: آلبوم دلصدا ۲ نیز در حال تولید است که انشاالله درنیمه شعبان سال آینده به بازار عرضه می شود.
حسنی در پایان گفت: سایت Delseda.com برای ارتباط بیشتر بینندگان با خوانندگان این اثر ایجاد شده است که با مراجعه به این سایت از مصاحبه های تصویری با خوانندگان نیز بهره می برند.
منبع:سایت بیداری اندیشه-بخش موسیقی

+ نوشته شـــده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعــت16:16 تــوسط آبجی کوچیکه(که حالا دیگه بزرگ شده) |
غیر از نجات این قوم از موسی چه می خواهد؟؟

 

.

 

 

چون اشک ندارم؛ فریاد هم ندارم؛ و چون اخم ها دیگه لبریز شده از ظرف صورتم، رسیده به گردن...

گردنم از سمت راست فکم کم کم شروع کرد به قلنج و گرفتن... یا ایهاالعزیز...

یه فکری به حال ما بکن فاطمیه تموم شداااااا...

دل مرده نوعاً از دم عیسی چه می خواهد؟!؟!

 

.

پیغام و پسغام یعنی یاد ما هستی...

مجنون به جز این پیغام از لیلا چه می خواهد؟.....................

.

 

آقاجانم...آقا...

خیال کن که دل من نمازیومیه است

 

 

گناه دارد اگر بی خیال آن باشی..!

.

.

.

صاب خونه سلامممممممممممممممممممممممممممممم

صاحب عزا...

خدا مادرت رو رحمت کنه...

 

غم مادر سخته! ...

آقا ما رو در عزای خودتون شریک بدونید...

عجب مادر خوبی....................................................

 

 

خدا مادرتو رحمت کنه..

 

 

.

.

.

.

.

پیغام و پسغام یعنی یاد ما هستی...

مجنون جز این پیغام ...از لیلا...

چه می خواهد؟!

چه می خواهد دددددددددددددددددددددددددددددددددد؟!؟!

پیراهنی بفرست

شاید زنده ماندم من...

یعقوب نابینا....دل خوشی...

 

 

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

مثل الجنة الّتی وعد المتقون...

 

 

 تلک عقبی الذین اتقّوا...

.

ص۲۵۴

و لا یمسه الّا المطهرون: قرآن الکریم

 

 

 

 

( در کل حلالم کنید...: فاطمیه90(حالا که موسایم شدی راهی نشانم ده)  )

 

یا زهرا(س  ...

 

 

پ.ن:

ممنونم ای خدا.....ای خدا... :((     :

http://farsnews.com/newstext.php?nn=13910210000367

 

پ.ن۲:

http://farsnews.com/newstext.php?nn=13910210001083

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعــت9:51 تــوسط سین جیم |